زنان ایلام؛ صداهایی که تاریخ را با مویه نوشته اند

۱۴۰۴/۰۵/۱۰ ۱۱:۰۱ | چاپ کد خبر: 4197 |

بانکول خبر |✍️سودابه خانی

اگر روزی تاریخ رسمی ایران از حرکت بازایستد، هنوز می‌توان آن را از دل صداهای زنانه‌ای بازخواند که در دشت‌ها، کوه‌ها، و خانه‌های گلی ایلام پیچیده‌اند. صدایی زخمی که پرحجم و بی‌ساز اما سرشار از روایت است. آنچه زنان ایلامی در قالب موِیه، هوره و لالایی زمزمه کرده‌اند، چیزی فراتر از سوگواری یا موسیقی بومی‌ست؛ صدایی است که حافظه یک قوم را در خود نگه داشته، صدایی که تاریخ را با گریه روایت کرده است.

در فرهنگ ایلامی زن تنها راوی اندوه نیست؛ او خود تاریخِ ناطق است. مویه‌های زنان صدای زخم‌های بی‌پناهی‌ست که نه در خطبه آمده‌اند، نه در اسناد رسمی ثبت شده‌اند، اما هزار بار در حافظه کوهستان پیچیده‌اند. از عزای ایل تا وداع با رزمنده از مرگ فرزند تا بی‌نامی شهید از کوچ اجباری تا حسرت بازگشت... این صداها زبان مردم ایلام‌اند؛ زبانی که نه آموزش دیده، نه تنظیم شده، اما در اوج استواری لرزان و مؤثر است.

موِیه‌ها آواهایی آزاد، بی‌قافیه و غالباً بداهه‌اند که زنان در فضاهای سوگواری تدفین یا در خلوت‌های جمعی زمزمه می‌کنند. آن‌ها بدون نت و بی‌هیچ ادعایی سینه‌هایی را می‌شکافند که با هیچ سخنرانی‌ای نمی‌لرزند. مویه شعر نیست، ترانه نیست، حتی موسیقی هم نیست؛ مویه جان است، جاری‌شده بر زبان و پیچیده در حنجره‌ای خسته و بلندشده بر فراز تپه‌های سوگ است.

در ایلام موِیه تنها بیان اندوه نیست، بلکه بخشی از نظام اجتماعی عزاست. وقتی مردی از ایل می‌میرد، زنان خانواده و طایفه با آواهایی خاص سوگ را به رسمیت می‌شناسند. اگر مردی جوان باشد، مویه شکل دیگری دارد؛ اگر شهید باشد، رنگی حماسی به خود می‌گیرد. گاهی حتی در خلال سوگ زن ایلامی با صدایی لرزان اما مصمم فریاد می‌زند.

اما مویه فقط در مرگ جاری نمی‌شود. این آواها در لحظات وداع، تبعید، هجرت و حتی گاه در لحظات خوشی هم شنیده می‌شوند. در مراسم عروسی‌های سنتی هوره‌خوانی و آوازهای زنانه همدلی و خاطره را زنده می‌کنند. زنان با صدایی که از اعماق سینه می‌آید، قصه‌ی هزار ساله‌ی رنج و ایستادگی را به نسل بعد منتقل می‌کنند.

در دوران جنگ تحمیلی مویه‌ها شکل دیگری گرفتند؛ ترکیبی از مقاومت و داغ بود. زنان ایلامی که عزیزانشان را از دست داده بودند، خود در زیر بمباران زیسته بودند، با صدایی زخمی‌تر و رسا‌تر از همیشه سوگواره‌هایی ساختند که حتی در نبود برق و دوربین به ثبت حافظه ملی درآمد. این آواها در آن سال‌ها هم سوگ هم اطلاعیه و هم اعلامیه مقاومت بودند.

امروزه متأسفانه بخشی از این گنجینه شفاهی در خطر فراموشی است. جوانانی که در آپارتمان‌های بی‌پنجره شهرهای شلوغ ایلام رشد می‌کنند، کمتر از پیش با این صداها مأنوس‌اند. مویه‌ها کم‌کم جای خود را به نوحه‌های رسمی و صدای بلندگوها داده‌اند. صداهایی که شاید قدرتمند باشند، اما «خون دل» ندارند.

با این حال هنوز در برخی روستاهای ایلام از ملکشاهی تا بدره، از چوار تا زردلان زنانی هستند که اگر پای درددلشان بنشینی با یک آه شروع می‌کنند و بی‌آنکه بدانند یک تاریخ را باز می‌گویند. گاه با مویه گاه با هوره و گاه با آوازهای سحرگاهی که برای گله‌ها می‌خوانند. این‌ها «میراث نامکتوب» ما هستند، گنج‌هایی که نه در موزه‌ها که در سینه‌ی زنان ایلامی پنهان مانده‌اند.

سازمان میراث فرهنگی، وزارت ارشاد و نهادهای مردم‌نهاد باید این گنج بی‌صدا را جدی بگیرند. ثبت رسمی مویه‌ها به‌عنوان میراث معنوی، برگزاری جشنواره‌های روایت‌محور، ضبط حرفه‌ای این صداها و حتی آموزش آن در مراکز هنری اقداماتی است که اگر امروز آغاز نشود فردا دیر است.

مویه‌ها فقط سوگ‌نامه نیستند؛ شناسنامه‌اند. آن‌چه زن ایلامی با صدا ساخته در هیچ دیوان شعری نیامده، اما با تار و پود احساسات یک ملت گره خورده است. این صداها را باید شنید و باید ثبت کرد، باید فهمید. چون آن‌چه از خاک می‌روید، اگر در صدا زنده نماند، در سنگ هم ماندگار نخواهد شد.

زن ایلامی را نمی‌شود تنها با پوشش، لهجه یا جغرافیایش شناخت؛ او را باید از صدایش شناخت. از مویه‌ای که در غروب یک خانه کاه‌گلی پیچیده و هنوز در حافظه کوهستان می‌چرخد.

نویسنده:
سودابه خانی
همرسانی کنید:

نظر شما:

security code

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان