وقتی روایت زندگی دیگران، سهمی از زندگی خودت را می گیرد

۱۴۰۵/۰۵/۱۷ ۱۲:۱۱ | چاپ کد خبر: 6766 |

بانکول خبر |✍️سودابه خانی

روز خبرنگار برای من شبیه ورق زدن آلبومی قدیمی است، آلبومی که در آن، بیشتر از چهره خودم، آدم‌هایی را می‌بینم که سال‌ها از آنها نوشته‌ام، آدم‌هایی که هر کدام با یک درد، یک مطالبه، یک حادثه یا یک امید وارد قاب زندگی حرفه‌ای من شدند و بعد، هر کدام به زندگی خودشان برگشتند. اما من ماندم و انبوهی از روایت‌هایی که بخشی از سال‌های عمرم را با خود بردند.

سال‌هاست می‌نویسم. آن‌قدر نوشته‌ام که کودکانم در فاصله میان یک خبر و یک گزارش میدانی و لابه لای کلمات قد کشیدند و جوان شدند و من گاهی بزرگ شدنشان را آن‌گونه که باید ندیدم. همیشه فکر می‌کردم فرصت هست، برای سفر، برای کنار خانواده بودن، برای نشستن دور یک میز و شنیدن حرف‌های بچه‌ها، برای دیدن بزرگ شدنشان. اما خبرنگاری با «بعداً» بیگانه است. خبر اگر امروز اتفاق بیفتد، فردا دیگر خبر امروز نیست. حادثه منتظر نمی‌ماند و خبرنگار هم نمی‌تواند همیشه زندگی را به وقت دیگری موکول کند.

در این سال‌ها، چای‌های زیادی کنار دستم سرد شد، مهمانی‌های زیادی نرفته ماندم و سفرهایی که قرار بود در اولین فرصت برویم، یکی پس از دیگری به آینده‌ای نامعلوم سپرده شدند. بارها طلوع صبح را در مسیر کاری دیدم و غروب را پشت صفحه گوشی به شب رساندم، نه از سر اجبار، بلکه چون باور داشتم وقتی کسی برای شنیده شدن صدایش به خبرنگار پناه می‌آورد، نمی‌شود به سادگی از کنار حرفش گذشت.

شاید همین‌ تفاوت خبرنگاری با بسیاری از شغل‌هاست، خبرنگار فقط خبر را ثبت نمی‌کند، با بخشی از زندگی آدم‌ها روبه‌رو می‌شود. پشت هر عدد، یک انسان وجود دارد و پشت هر مطالبه، خانواده‌ای که شاید سال‌ها با یک مشکل زندگی کرده است. وقتی روایت پدری را می‌شنوی که برای تأمین زندگی خانواده‌اش از صبح تا شب کار کرده، یا مادری که سال‌ها با رنج فرزندش ساخته، دیگر نمی‌توانی آن را فقط یک «سوژه» ببینی و بعد از انتشار خبر، فراموشش کنی. بعضی آدم‌ها و بعضی قصه‌ها، حتی وقتی از صفحه خبر کنار می‌روند، از ذهن خبرنگار بیرون نمی‌روند.

من سال‌ها از مردم نوشتم؛ از شادی‌هایشان، از شکست‌هایشان، از بی‌عدالتی‌هایی که تجربه کردند، از جوانانی که آرزوهایشان را در میان مشکلات اقتصادی جست‌وجو می‌کردند و از خانواده‌هایی که فقط می‌خواستند کسی صدایشان را بشنود. اما کمتر کسی می‌پرسد زن خبرنگاری که هر روز درباره درد مردم می‌نویسد، خودش چه چیزهایی را در این مسیر از دست داده است. کمتر کسی می‌بیند پشت آن چند خط خبر، گاهی ساعت‌ها پیگیری، رفت‌وآمد، بحث، انتظار، دلخوری و حتی ناامیدی وجود دارد.

خبرنگار هم خسته می‌شود، اما خستگی‌اش معمولاً جایی در متن خبر ندارد. باید بنویسد، حتی وقتی خودش حرف‌های ناگفته زیادی دارد، باید پیگیر باشد، حتی وقتی بارها جواب «نمی‌شود» شنیده است، باید سؤال بپرسد، حتی وقتی می‌داند پرسیدن بعضی سؤال‌ها برای خودش هزینه دارد. شاید به همین دلیل است که بعد از سال‌ها، خبرنگاری دیگر برای آدم صرفاً یک عنوان شغلی نیست؛ بخشی از شخصیت و نگاهش به زندگی می‌شود.

من در تمام این سال‌ها یاد گرفتم که قدرت یک خبر، فقط به تیتر و تعداد بازدیدهایش نیست. گاهی یک گزارش ساده می‌تواند صدای خانواده‌ای باشد که سال‌ها کسی آن را نشنیده، گاهی پیگیری یک مطالبه کوچک می‌تواند مشکلی را حل کند و گاهی تنها کاری که از خبرنگار برمی‌آید این است که نگذارد یک درد، بی‌صدا از کنار جامعه عبور کند.

امروز که به سال‌های گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم خبرنگاری سهم بزرگی از جوانی‌ام را با خودش برده است. تارهایی از موهایم سپید شده، خطوط ریز چهره‌ام رد سال‌ها را نشان می‌دهد و فرزندانم بزرگ شده‌اند، در حالی که بسیاری از لحظه‌های رشدشان را آن‌طور که باید ندیدم. این‌ها واقعیت‌هایی است که نمی‌شود با جمله‌های زیبا پنهانشان کرد. خبرنگاری هزینه دارد و بخشی از این هزینه، همان لحظه‌هایی است که دیگر برنمی‌گردند.

با این همه، اگر دوباره به ابتدای این مسیر برگردم، شاید عاقلانه‌تر زندگی کنم، شاید برای خانواده‌ام بیشتر وقت بگذارم و شاید بعضی شب‌ها گوشی را کنار بگذارم، اما باز هم قلم را انتخاب می‌کنم. چون هنوز باور دارم جامعه‌ای که روایت نشود، خیلی زود فراموش می‌کند؛ و مردمی که صدایشان شنیده نشود، دیر یا زود احساس می‌کنند دیده نمی‌شوند.

روز خبرنگار برای من روز تبریک گفتن به یک عنوان نیست، روز یادآوری بهایی است که بسیاری از خبرنگاران برای این حرفه پرداخته‌اند؛ بهای زمان، آرامش، خانواده، جوانی و گاهی حتی امنیت و آسودگی خودشان.

من از این سال‌ها سهم زیادی ندارم؛ جز خاطراتی که در میان خبرها جا مانده است، آدم‌هایی که هنوز بعضی شب‌ها به یادشان می‌افتم و هزاران کلمه‌ای که نوشته‌ام و شاید بخش کوچکی از آنها توانسته باشد تغییری ایجاد کند.

اگر همین اندازه اتفاق افتاده باشد، شاید تمام آن سال‌هایی که از زندگی جا ماندم، بیهوده نگذشته باشد.

روز خبرنگار مبارک؛ به همه کسانی که سال‌ها از زندگی مردم نوشتند و در این میان، بخشی از زندگی خودشان را بی‌صدا جا گذاشتند.

نویسنده:
سودابه خانی
همرسانی کنید:

نظر شما:

security code

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان