
بانکول خبر |✍️سودابه خانی
سیروان امروز در هفته دولت، فقط شاهد افتتاح و بازدید از چند پروژه نبود؛ یک اتفاق دیگر هم در جریان بود که در هیچ جدول برنامهای ثبت نشده بود؛ مردم آمده بودند. نه فقط برای دیدن یک مسئول، بلکه برای دیدن نمایندهای که در طول روز، هر جا قدم گذاشت، با موجی از مردم مواجه شد.
از همان ابتدای ورود، ترکیب جمعیت جالب توجه بود؛ پیرمردی در کنار جوانی، مادرانی در کنار کودکانشان و مردانی که هر کدام حرفی برای گفتن داشتند. اینجا خبری از یک گروه محدود برای استقبال نبود. سن و سال نمیشناخت؛ زن و مرد نمیشناخت. هرکس به سهم خودش آمده بود.
در میان مردم، یک تعبیر بیش از همه شنیده میشد: «دختر ایل کلهر». تعبیری که شاید در یک متن رسمی صرفاً یک عنوان باشد، اما امروز در سیروان معنای خود را از رفتار مردم میگرفت. دستهایی که برای سلام جلو میآمد، چهرههایی که برای چند لحظه صحبت کردن نزدیک میشد و جمعیتی که با هر توقف، دوباره شکل میگرفت.
گاهی برنامه رسمی چند دقیقهای از حرکت بازمیماند. نه به دلیل نقص برنامه، بلکه به دلیل مردمی که میخواستند حرف بزنند. یکی مطالبهای داشت، دیگری تشکری، آن یکی درخواست پیگیری موضوعی را مطرح میکرد و نفر بعدی فقط میخواست چند کلمه با نماینده صحبت کند. این بخش از برنامه را هیچ روابط عمومیای نمیتواند از قبل طراحی کند.
سیروان از آن شهرستانهایی است که طبیعتش، پیش از هر چیز خودش را معرفی میکند؛ زیبایی کوهها، هوای متفاوت و چشماندازهایی که باعث شده برخی آن را «سوئیس ایلام» بنامند. اما امروز، زیبایی دیگری هم در این شهرستان دیده میشد؛ صحنههای سادهای از یک ارتباط بیواسطه میان مردم و نمایندهشان.
در افتتاح آزمایشگاه رستا، مراسم طبق روال پیش رفت، اما حاشیهها همچنان زنده بود. هر بار که فلاحی از جمع فاصله میگرفت، چند نفر خودشان را به او میرساندند. بعضی گفتوگوها کوتاه بود، بعضی طولانیتر؛ اما تقریباً همه یک نقطه مشترک داشتند: مردم میخواستند شنیده شوند.
بعدتر، در مدرسه یککلاسه شهید هواسی، فضای برنامه حال و هوای دیگری پیدا کرد. اینجا پای دانشآموزان و آینده آنها در میان بود. مدرسه شاید یک کلاس داشته باشد، اما برای خانوادهای که فرزندش قرار است همانجا درس بخواند، یک پروژه کوچک نیست.
در پروژه آسفالت، پیمانکار و عوامل اجرایی نیز استقبال قابل توجهی از نماینده داشتند. فضای کارگاهی پروژه برای لحظاتی حال و هوای دیگری گرفت و گفتوگو میان فلاحی و عوامل اجرایی، بخشی از برنامه شد؛ دیداری که بیشتر شبیه گفتوگوی میدانی بود تا بازدید تشریفاتی.
فلاحی در طول بازدیدها، بارها توقف کرد؛ توضیح شنید، سؤال پرسید و پای صحبت عوامل پروژه ایستاد. همین توقفها البته برنامه را طولانیتر میکرد، اما در مقابل، فرصت بیشتری برای دیدن واقعیت پروژهها از نزدیک فراهم میشد.
و باز هم مردم؛ تقریباً در هر ایستگاه، چهرههای تازهای که جلو میآمدند. سیروان انگار هر بار که کاروان نماینده به نقطهای میرسید، دوباره یک استقبال تازه ترتیب میداد؛ بدون آنکه کسی آن را روی کاغذ نوشته باشد.
نکته قابل توجه این بود که استقبال مردم فقط به چهرههای شناختهشده یا مسئولان محلی محدود نمیشد. در میان جمعیت، مردم عادی حضور داشتند؛ همانهایی که معمولاً در مراسم رسمی کمتر دیده میشوند اما وقتی فرصت پیدا میکنند، حرفهایشان را مستقیم مطرح میکنند.
یک نفر درباره پروژهای سؤال میکرد، دیگری از مشکلی در منطقه میگفت و شخص دیگری پیگیر موضوعی بود که به گفته خودش مدتهاست در انتظار پاسخ مانده است. نماینده مجلس، در چنین لحظههایی دیگر پشت تریبون نیست؛ روبهروی یک مطالبه ایستاده است.
برنامه امروز تا بعدازظهر ادامه پیدا کرد و همین استمرار، خودش بخشی از حاشیه سفر بود. فاصله میان اولین برنامه و آخرین بازدید کم نبود، اما حلقه دیدار با مردم تقریباً در همه نقاط تکرار شد.
اگر قرار باشد از امروز یک تصویر در ذهن بماند، شاید نه روبان افتتاحیه باشد و نه تابلوی پروژه؛ بلکه تصویر جمعیتی باشد که در گوشهای از سیروان دور نماینده حلقه زدهاند و هرکس منتظر است نوبتش برسد تا چند جمله بگوید.
این همان جایی است که سیاست از پشت تریبون فاصله میگیرد و وارد زندگی روزمره مردم میشود. در چنین صحنهای، نماینده دیگر فقط درباره عدد اعتبار و پیشرفت پروژه حرف نمیزند؛ باید درباره همان مسئلهای پاسخ بدهد که یک شهروند چند قدم آنطرفتر مطرح کرده است.
استقبال امروز را میتوان از زوایای مختلف دید و تحلیل کرد؛ اما یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: مردم سیروان برای دیدن سارا فلاحی وقت گذاشتند، جلو آمدند و حرف زدند. و این، فارغ از هر قضاوت سیاسی، اتفاقی است که ارزش روایت شدن دارد.
در روزی که قرار بود هفته دولت با افتتاح پروژهها و گزارش عملکردها معنا پیدا کند، سیروان یک متن غیررسمی هم نوشت؛ متنی که نه روی بنرها بود و نه در سخنرانیها؛ متنِ استقبال مردم.
و در پایان، شاید بهترین جمعبندی همین باشد: امروز در سیروان، پروژهها افتتاح شدند، بازدیدها انجام شد و برنامهها یکی پس از دیگری پیش رفت؛ اما حاشیهای شکل گرفت که از متن جلو زد؛ حاشیهای به نام مردم، و روزی که «دختر ایل کلهر» هر جا قدم گذاشت، سیروان او را تنها نگذاشت.